العلامة المجلسي
1288
حياة القلوب ( فارسي )
در روايت ديگر آن است كه حضرت در جواب فرمود : بنويس به والى خود كه جانب راست پى مسجد را بكند پس در آنجا شخصي خواهند يافت كه نشسته است ودست خود را بر بيني وروى خود گذاشته است . عمر گفت : أو كيست ؟ فرمود : تو بنويس به أو كه آنچه من گفتم بكند ، بعد از اينكه ظاهر شود آنچه گفتم ، خواهم گفت كه أو كيست ان شاء اللّه تعالى ؛ پس بعد از مدتي نوشتهء والى عمر رسيد كه : آنچه نوشته بودى به همان نحو يافتم وآنچه گفته بودى بعمل آوردم ومسجد را ساختم وخراب نشد . پس عمر پرسيد : يا علي ! اكنون بفرما كه أو كيست ؟ فرمود : أو پيغمبر أصحاب أخدود است وقصهء أو در تفسير قرآن مجيد معروف است « 1 » . ودر حديث معتبر منقول است كه : روزى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام بر منبر رفت وفرمود : بپرسيد از من قبل از آنكه مرا نيابيد . پس أشعث بن قيس منافق برخاست وگفت : يا أمير المؤمنين ! چگونه از مجوس جزيه مىگيرند وحال آنكه كتابي ندارند وپيغمبرى بر ايشان مبعوث نشده است ؟ فرمود : بلكه خدا بر ايشان كتابي فرستاد ورسولي بر ايشان مبعوث گردانيد وايشان پادشاهى داشتند ، پس شبى مست شد ودختر خود را به فراش خود طلبيد وبا أو زنا كرد ، چون صبح شد وقوم أو شنيدند كه أو چنين كارى كرده است بر در خانهء أو جمع شدند وگفتند : اى پادشاه ! دين ما را چركين وباطل كردى پس بيا تا تو را به صحرا بريم وحد بزنيم ! گفت : شما همه جمع شويد وسخن مرا بشنويد ، اگر مرا عذرى باشد در آنچه كردهام قبول كنيد والّا آنچه خواهيد بكنيد .
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 247 .